|
اگر خواهی که هرگز در نمانی .....................قلاقیچه بخوان تا می توانی
|
wanted
عکس ذیل مربوط به یکی از رهبران گروه القاعده شاخه ی شمال خالدآباد است که توسط ساخ منتشر و در اختیار همشهریان عزیز قرار گرفته است.چنانچه در میشکور پاسیخه گوره یا اماکن مشابه که طبق گزارش محل اختفای احتمالی نامبرده است رویت گردید بلادرنگ مراتب را به کارآگاه میتی اطلاع دهید.نامبرده مسلح به کمربند انفجاری است فلذا احتیاط لازم را مبذول فرمایید.

وچه تشی
در پی این بارندگی همه شاهد بودیم که مسیل خالدآباد به علت لطف کسبه ی محترم شورا و شهرداری بادرود (پرکردن مسیل) نتوانست کارکرد خود را انجام دهد و سیل وارد باغهای کشاورزی محدوده ی حریم گردید و لاین چپ بلوار شاهزاده محمد که جزو محدوده ی شهر خالدآباد می باشد دچار آبگرفتگی شد و تردد تنها از یک لاین انجام گردید.میخواهم با نوشتن این عریضه به سمع و نظر این عزیزان برسانم که برادران گرامی در هیچ کجای دنیا حتی در اراضی اشغالی فلسطین کسی مسیل را با نخاله ی ساختمانی پر نمیکند شهرداری محترم حداقل وقتی تابلو میزنید توجه بفرمایید اولا در حریم شهر مجاور نزنید دوما اگر زدید به متن آن توجه بفرمایید و عمل کنید.به قول معروف دوصد گفته چون نیم کردار نیست عکس ها موید این مطلب هستند

عکس های بیشتر را در ادامه مطلب ببینید
وچه تشی
منبع خبر : وبلاگ جامع خالداباد
چندی پیش اهالی محترم و کسبه ی گرامی شهر بادرود مسیل خالداباد را با نخاله های ساختمانی پر کردند و شهرداری محترم بادرود نیز جهت رفاه حال این دوستان با گریدر برایشان صاف نمود تا تردد این عزیزان راحت تر باشد حالا از اینکه مسیل را به هیچ عنوان نباید پر کرد که بگذریم اگر سیلی امد و شهر خالداباد را سیل برد مزید نعمت خواهد بود در آن صورت به راحتی هر چه تمام تر محدوده و مسیل و شهر و خلاصه همه را درسته به شهر بادرود ضمیمه می نمایند هیچ اتفاقی هم نمی افتد
به نظر شما می افتد؟؟؟؟؟؟

منبع : وبلاگ جامع خالداباد
www.kholtava.blogfa.com
یادمه توی یکی از پستا شولی بزرگ نوشته بود آخیش دوباره اومدیم
اونروز خیلی حس این جمله رو درک نکردم اما امروز که بعد از اینهمه اینور و اونور رفتن و اثاث کشی باز بر گشتیم سر خونه ی اول تازه فهمیدم اون بزرکمرد چی میگفت
به هر جهت ما بر گشتیم تا آبروی رفته رو دوباره برگردونیم و مورد عفو ملوکانه ی جناب شولی قرار بگیریم باشد که جایگاه قبلیمان در نزد آن طناز محفوظ بماند و چون حسنک وزیر بر دار نشویم
وچه تشی
الحمدلله والمنه دعاهای بنده در سال جدید مستجاب شد و جریان انحرافی شولی و دوستان را با تدابیر خردمندانه و تمسک به آرمانهای قلاقیچه از دور خارج نمودیم . بالاخره موج انقلابها به خالداباد رسید و این عنصر خودفروخته متواری شد .
جناب وچه تشی لطفا سوابق خود را هر چه سریعتر منتشر کنید چون هر چی فکر کردیم شمارو به جا نیاوردیم . امید است به سرنوشت شولی ملعون( دامه خیاناته) دچار نگردید .
پاسخ ما:
باقالی جان باور بفرمایید بی صبرانه منتظر بودیم خودی بنمایید اما ظاهرا عنایتی به افاضات ما نفرمودید . جناب شولی ادام اله ظله از ابرار هستند و حفظ جان مبارکشان بر ما فرض .ایشان زعیم ما و اهالی قلاقیچه هستند حکومت مردمی آن بزرگمرد طناز برقلبهاست شما را چه شده است که راه خیانت به آن وجود محترم پیش گرفته و حکومت ایشان را بادیکتاتورهای ملعون مقایسه میفرمایید شش دانگ حواستان را جمع بفرمایید که مبادا کوچکترین اهانتی به زعیم ما نشود که در این صورت کت بسته توسط کارآگاه میتی به حضور احضار خواهید شد سرگذشت بن لادن را فراموش نفرمایید .خوانندگان محترم قضاوت خواهند فرمود که رودررویی وچه تشی با باقالی به کجا خواهد انجامید .بنابرین توصیه مشفقانه ما را بشنوید و من بعد از شولی بزرگ بد نگویید و در سلک مشاوران و مجاوران ما درایید که به نفعتان است
وچه تشی
وچه تشی
دست گرمی از دی جی گوندوج

امضا : گندوج
MITI LEAKS

سند شماره ۵ :
این سند رو گوندوج پیدا و برا ی میتی لیکس ارسال کرده و گویا بابتش یه میلیونی باج خواسته ..پیش بینی ما اینه که بزودی القاعده شاخه قلعه نو برا سرش جایزه تعیین کنه !

MITI LEAKS

سند شماره ۴ :

این سند از آرشیو شهرداری خارج شده و به گفته یک منبع مطلع برنامه ارائه شده یکی از کاندیداهای شورای شهر بوده !
تیشکو در این باره اینجوری نظر داده : این حرکات فاشیستی چیه که دارین به خورد افکار عمومی خالدآباد میدین؟مگه بادرود ارض موعوده که میخواین بگیرینش.شهر به اون بزرگی شده نوار بادرود.حتما خالدآباد هم میشه رژیم خالدیستی.پس فردا هم بادیا میخوان بیان تو شهرکهای خالدآبادی نشین سنگ بندازن.تازه از این به بعد شهرهای دیگه حاضر نیستن با خالدآباد مسابقه بدن و رو تشک حاضر نمیشن.حالا از من گفتن بود.من جای وزیر ارشاد خالدآباد بودم قلاقیچه رو به جرم تشویش اذهان عمومی و ترویج خشونت تعطیل می کردم.
باقاليكس
! BAGHA LEAKS
سند شماره 2 : متهم پرونده اتهام و افترا – ش.و.ل.ي
چه خوش گفت فردوسي پاكزاد : سرچشمه بايد گرفتن به بيل / چو پر شد نشايد گرفتن به پيل
اگر همان روز كه ما هشدار داده بوديم برخورد لازم با اين آقاي ش.و.ل.ي شده بود كار به اينجا نميكشيد كه صاف صاف تو چشم ما نگاه كند و عليه كارگزاران دولت خدمتگزار !! تهمت بزند . ما الان ديگر نميتوانيم دندان خشم بر جگر خسته ببنديم . خار در چشم و استخوان در گلو ، خون ميگرييم و نگاهمان به دست مسئولان امر است تا پيش از اينكه رگ غيرتمان بيش از اين به جوش بيايد و خودمان راسا وارد عمل شويم ( و در اين راه از فيلترشدن هم باكي نداريم ) اقدام عاجل بعمل آورند . در عين حال به پيوست سياهه مختصري از اعمال ننگين اين آقا – كه حتي از بردن اسمش نيز شرم داريم – تقديم مي شود :
1 – ايشان فرموده اند اينها افشاگريهاي ميتي ليكس است و به ما ربطي ندارد . اين حرف مصداق بارز سكولاريسم ، پلوراليسم ، ليبراليسم ، اومانيسم ، فمينيسم و اگزيستانسياليسم و حتي كمونيسم پنهان است . رسيدگي به اين اتهامات از حوزه صلاحيت باقاليكس خارج و از آقايان ممد رضا ابول و دكتر شريفي ( رئيس كميته انضباطي ) با توجه به تخصصشان درخواست ميشود اقدام نمايند .
2 – شانتاژافكني مشاراليه در آستانه اجراي مرحله اصلي طرح هدفمندي يارانه ها حاكي از يك حركت حساب شده ، فكر شده ، برنامه ريزي شده و ... مي باشد و مصداق بارز سياه نمائي است .
پي نوشت : اي فتنه گر ، اي فريب خورده ، اي روشنفكر نما و ....
در همين حال آقايان ذ.ص و ح.ع درخواست كرده اند ش.و.ل.ي ممنوع التحرير شود اين مجازات به نظر ما بسيار مختصر و جزئي است . ما به آقايان پيشنهاد ميكنيم يك تجمع آرام و مسالمت آميز در ورودي هاي محله توده ، زادگاه متهم برگزار كنند تا صداي خيانت اين عنصر خود فروخته را به گوش همگان برسانند . شكر خدا آلودگي هوا هم با طرح ملي و مبتكرانه آبپاشي با هواپيما برطرف شده و كمي ترافيك به جائي برنميخورد .
باقاليكس پلاكاردهاي زير را براي اين تجمع طراحي كرده است .
1 – شولي حيا كن / قلاقيچه رو رها كن
2 – شولي درب و داغون / از قلاقيچه برو بيرون
3 – شولي ..... است .
4 – dead with shuli
در پايان بعد از قرائت قطع نامه پاياني مقتضي است تجمع كنندگان به سمت چاله سبزه رهسپار شده و متهم را كت بسته در داخل گوني سه خط ( نامبرده پس از مهاجرت به تهران مقداري حجيم شده ) بپيچند و سپس به بالاي پشت بام برسنيگه برده و از آنجا به پائين هل دهند تا با شتاب تقريبي g به سمت زمين حركت كند .
• هرگونه انتشار اسناد جعلي كه بر عليه اينجانب باشد را از همين حالا محكوم و تكذيب ميكنيم .
• www.baghaleaks.kh
MITI LEAKS

سند شماره ۳ :

این یکی از عکس های جامانده از آلبوم تصویری سفرهای توریستی آقای ذ-ص در وبلاگ http://www.soulatian.blogfa.com/ می باشد که علیرغم پس زمینه زیبایش! معلوم نیست چرا آنرا در معرض دید عموم قرار نمی دهد!.
راستی جوابیه D&G را در سند شماره یک بخوانید تا مشغول ذمبه نشیم یه وخ!
! MITI LEAKS

سند شماره 2 :
ح.ع متهم ردیف یک پرونده " آلوچه" و اتهامات بیشمار دیگر نظیر تغییر صدا و آزار مردم که مدتی است در انظار عمومی مشاهده نشده در سواحل مالتا ردیابی شده است. مقدمات قانونی جلب وی از طریق "ساخ" در حال انجام است. جدید ترین سند بدست آمده از وی را ملاحظه می فرمایید.

افشاگري همزمان شماره يك باقا لیکس(BAGHA LEAKS) :
يكي از بزرگترين همدستان حسين (بن طاهر) شخص آقاي رضا.خ ( سپندياري ) مي باشد كه در پروژه باغ حاجي كريمي حتي تا مرز دستگيري نيز پيش رفتند ولي با همياري سربازان گمنام ساخ و فدراسيون آلوچه دزدان .......
لازم به ذكر است نامبردگان جهت ادامه تحصيل !! به مالتا رفته اند و احتمالا تا دكترا ی افتخاری ادامه خواهند داد .

ای دشمنان تضارب آرا و اندیشه ! کردید آنچه با " بادرود خبر" کردید ! (روی لینکها کلیک بفرمایید لطفا)
ای قلم به دستان تعلیق گر ! گیرم دکان "بادرود من " را تخته کردید و به کنج خانه اش راندید !
ای دشمنان مکّار و ای هکّاران ! "کهن ترین دیار ایران باستان" !
ای تحمل نکنندگان حرف حساب و نا حساب ! با تیغ ناسزاهای تان " چهره شاخص بادرود" را خراشیدید و آنچه نثار کردنی بود نثارش کردید و ...
با افشاگری های میتی لیکس چه می کنید ؟!
از امروز شاهد عصیان کارآگاه میتی و افشاگری هایش باشید ..
افشای اسناد محرمانه " MITI LEAKS " از امروز در وبلاگ قلاقیچه
سند شماره یک :
طبق اخبار موثق در فوریه سال جاری میلادی آقای M.A.R.B با اسامی مستعار گوندوج و Derzen&Gundooj با حضور در کاخ سفید جایزه ویژه GOLDEN PEN را از سرکرده استکبار جهانی دریافت نموده است! این جایزه به صاحبان آثاری داده می شود که .... (استغفرالله!)
گفته می شود این شخص بطور پنهانی برای دریافت این جایزه به ایالات متحده رفته و در حین دریافت جایزه پاسخ سلام ایهود باراک ملعون( و به نقلی بنیامین نتانیاهو!) را هم زیر لب داده و چهره واقعی خود را آشکار کرده است !

منتظر ادامه افشاگری های میتی لیکس باشید!
جوابیه D&G
با سلام و عرض ادب
از آنجا که خبر انتشار یافته از سوی آن رسانه معلوم الحال مصداق بارز تشویش اذهان عمومی می باشد لذا تکذیبیه اینجانب در همان قسمت و با همان فونت در اولین فرصت درج شود.توضیح اینکه در روز مذکور ایهود باراک به من سلام داد که بنا بر سنت اسلامی فقط به جای جواب سری تکان دادم و گفتم (سلامو زهرمار!)که خبرنگار شما به عمد بخش دوم پاسخ را به طرز موذیانه ای حذف نموده(در ضمن اسناد بسیار محرمانه و ویژه از دریافت کمک های دلاری شولی و ارتباطات پنهان و حضور مکرر در دفتر مرکز مطالعات دموکراسی در امارات(متعلق به دختر دیک چنی) نزد اینجانب موجود است که در وقت لازم در معرض دید عموم قرار میگیرد!!!!
..و باز محرم ...
باز عشق ...
باز حسین ...

دُردانه ی خدا، بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود.
مدتی است می بینیم این پسوند " بادی" بد جوری محل مناقشه و مجادله وبلاگ نویسان خودی و غیر خودی شده و در مدح و ذمش سخنها رانده شده و گریبانها چاک داده شده و عنقریب خونها ریزانده خواهد شد و اگر بگوییم این، خواب از چشمانمان ربوده گزاف نگفته ایم.
این یکی اسباب سرافکندگی می خواندش و خجلت و آن یکی اسباب سرافرازی می داندش و غیرت ! ما هم خوف آن را داریم که بزرگتری اگرنکنیم و پایی در میان ننهیم این گیس و گیس کشی الی یوم القیامه باقی بماند وما بمانیم و وجدان معذّبی که مدام بیخ گوشمان زیک و زیک کند و شماتتمان نماید (البته از شما چه پنهان می ترسیم اگرهم موضعی اتخاذ ننماییم و صمٌ بکم همینطور گوشه ای به تماشا بنشینیم از قماش بی بصیرتان به شمار آییم و چوب نیم سوز در همه جای آستینمان بکنند! ولخ علیهذا )
فلذا به حکم عقل سلیم مان فی المجلس غوری و کنکاشی دربرخی آراء و اقوال موجود می کنیم و آخر سر هم نظرمبارک خودمان را بیان می داریم بلکم گوش شنوایی پیدا شد و این فتنه و به طریق اولی فتنه انگیزان را خوابانید!
نظریه انتلکتوالیستی! : بادی پسوند و عنوان زاید بلکه زائده ای است که از شان صاحبِ نام و عنوان بادرودی ها می کاهد وبه قهقرا می برد و چیزی که به قهقرا می برد نه سزاوار بالیدن که مستوجب نالیدن است . "بادی" هر چه را به ذهن نیوشنده ی نا آشنا متبادر کند بادرود را نمی کند و لذا عدمش به ز وجود است!
نظریه اومانیستی و پُست پوپولیستی! : بادی منشقّ از باد است و باد بنا به اقوال معتبرٰ افضل آخشیگان چهار گانه است و اصیل تر از باد چیست ؟ پس باید به آن نازید و بالید و اگر شد جفت جفت به انتهای اسامی افزود که اثرش دو چندان باشد وچشم خائنان و نا بخردان جفت جفت از کاسه درآید!
نظریه نئوباقالیستی! : قول صحیحی در دست نیست و یحتمل در قالب ده ماده و چند ده تبصره (که ترجیع بندش دسیسه استکبار جهانی و تفرقه افکنی القاعده شاخه بادرود خواهید دید که خواهدبود !) بعدها که آبها از آسیابها افتاد به قلم خواجه باقالی قلمی می شود !
نظریه قلاقیچه ای! : بادی ،بادرودی ، بادی پور ، بادی نسب ، بادی اصل ،بادی بیلدینگ ، بادی گارد و بادی... ، اینها را قاطبه ادبا "صفت" می خوانند و کیست که نداند اصالت صفت در سایه اصالت "موصوف" آن است و موصوف در مقصود کلام گوینده ، مقدم بر صفت. (فلذاست که اگر کچلی را زلفعلی خوانند نه مویی بر کله آن بینوا می رویاند و نه حاصلی جز ریشخند در پی دارد!)
الغرض در نگرش اومانیستی و ژئوپلیتیکی مذکور ، پوپولیست ها ی بادرودی که ریشه های اومانیستی و پان بادرودینی! خود را نیز حاشا نمی کنند از این معنا غافلند که بادی و بادرودی آنقدر ازمحاسن و کمالات دارد که تکیه اش به عنوان باد و بادی و بادرودی نباشد و اگر قول "شرف المکان بالمکین " صحیح باشد چه باک که در پس اسم اهل باد یا بادرود ، بادی و بادرودی باشد یا نباشد و لذا این نه "کلمات"، بلکه "کمالات" اهل باد و بادرود است که مطمح نظر است و باقی جز پیرایه ای نیست که جدل بر سر بود و نبودش ولو به قاعده ارزنی روا نیست و دور از تدبر و فرزانگی که در حکم سودای نوجوانیست !
از آن سوی دیگر هم نگرش انتلکتوالهای نوگرای بادرودی که ریشه های تاریخی شان را انکار نمی نمایند (ولیکن به سبب تفکر پسیمیستی منبعث از ایده شان، عینک بدبینی بر چشمان دارند!) عنوان بادی را به نازل ترین و منحط ترین شکل آن تعبیر و تفسیر می نمایند و چاره را در تبری جستن از آن یافته اند که این هم رایی است ناصواب. علی ایحال در مکتب قلاقیچه القاب و عناوینی اینچنین نه مایه تفاخرند و نه در خور تغافل . چوب و چماق تفرقه را باید کناری نهاد و آستانه تحمل را بالابردو آستین همت را بالازد که راه دشوار است و مقصد دور .
شولی
حاشیه ای از باقالی :
سلام و.....
۱- پس از خواندن مطلب فوق پس از مدتها به اين فكر افتاديم كه چرا همه عموها و عمه ها و ... پسوند خالدي دارند الا پدر بزرگوار ما ! كه متعاقبا روي نام خانوادگي اين بنده حقير تاثير شاياني گذاشته و اميدوارم دولت فخيمه! دهم كه نشد ان شا ا... دولت بعدي به فكر اين نقيصه بزرگ بيفتد كه از اهم واجبات است .
2 - به طرفداران نظريه انتلكتواليستي عرض ميكنيم كمي فكر كنند اگر به جاي بادي پسوند ريگي ، علي آبادكتول و ... داشتند چي مي شد ؟ اونوقت هر جا ميرفتند بايد شجره نامه هم با خودشون ميبردند .
3 - براي ما همسايگان بادرود اين پسوندها فقط به درد شناسايي بادروديها در ساير نقاط كشور ميخوره . هرچند همشهريان بادرودي از سه كيلومتري هم قابل شناسائي هستند كه با توجه به ضيق وقت بعدا مفصل به اين مهم پرداخته مي شود .
4 - ما نظريه نئوباقاليستي خودمان را ارائه نميكنيم تا براي اولين بار اعلام كنيم هيچ گونه دخالتي از سوي استكبارجهاني و سران حزب قهوه اي در متن و فرمولهاي نظريه صورت نگرفته و فقط براي رو كم كني عده اي كوردل ، نظريه را در آب نمك خوابانده ايم تا پس از هدفمندي با قيمت اصلاح شده و واقعي به بازار عرضه كنيم .
صدای سوت کشدار و بلند آقای ناظم در چهار چوب ورودی زمین فوتبال مدرسه به این معنا بود که بچه ها باید توپ چهل تیکه رو ببرند تحویل بدهند و یواش یواش بروند سر کلاسها . با اینکه از نیم ساعتی که بچه ها اجازه بازی گرفته بودند یک ربعی هم می گذشت اما هیجان و هیاهوی بازی بیشتر از این بود که به راحتی تسلیم سوت پایان بشوند و دست از بازی بردارند . آقای ناظم این بار اما جدی تر و محکم تر در سوتش دمید و تحکم و کاریزمای خاصی که در چنین مواقعی در چهره اش نمایان می شد دیگر جای تردیدی برای اجابت خواسته اش باقی نمی گذاشت . در این بین غرولند سه چهار نفر از دانش آموزانی که مغرورانه این تصمیم آقای ناظم را به سخره گرفته و موجب خنده جمعی دیگر شده بودند از گوش تیز آقای ناظم پنهان نماند. این بود که همه بچه ها را گوشه ای جمع کرد و یکبار دیگر از اخلاق گفت و از باید و نباید های دانش آموزی و از قدر ناشناسی بعضی ها و غرور تکبر بیجای سنین نوجوانی و .... و آخر سر هم گفت : " ... و مطلب آخر هم اینکه... ..یادتون باشه ... یادتون بمونه که... و با خنده معنی داری جمله اش را نا تمام گذاشت. اصرار بچه ها که درپس نیشخند معنی دار آقای ناظم مطلب شنیدنی را حدس می زدند هم نتوانست او را مجاب کند که حرفهایش را کامل کند و در عوض با اشاره به اینکه شما ها هنوز جنبه شنیدنش را ندارید قول داد در سال آخر دبیرستان ، روز آخر ، زنگ آخر جمله ناتمام اش را کامل کند!
سالها به سرعت از پس هم گذشتند و دانش آموزان آنروز دیگر بزرگترهای دبیرستان شده بودند و هر کدام سودای ورود به دانشگاه در سرشان بود و شاید هیچوقت به قول آقای ناظم فکر نمی کردند.حسین عبدلی ، حسن مسعودی ، احمد دهقانی ، عباس کبیری، حسن شاهون ، مسعود بنایی ،احمد عصمتی، کورش جمعه ای، علی دشتی، حسین اعرابی ،رحمت و حبیب ضیغمی، سید عبدالله حسینی، سید رضا حسینی ، عباس شیخی، عباس سلمانی ،محمود سیمایی،محمد کربلایی،حسن محمود زاده، احمد بادیزاده ، علی رشتی، احمد اختری،مسعود مدرسی، محمدحسین محمدی، علی محمدی، محمدحسین باقری ، محمدرضا خواجه امیری ، حمید جعفرزاده، اکبر رضایی و هاشم اسماعیلی و .... حاضران در سناریوی قبل بودند که حالا بعد از حدود سه سال در سال چهارم رشته تجربی مشغول تحصیل بودند و در روزهای آخر مدرسه کمتر به فوتبال و بیشتر به امتحان نهایی آخر سال و کنکور فکر می کردند...
اردیبهشت سال 1368- زمین فوتبال دبیرستان شهید دستغیب : آخرین زنگ حضور در مدرسه و تحصیلات دبیرستان تصادفاْ زنگ ورزش بود و بچه ها تقریباْ با بی میلی آخرین لگد ها را به توپ می زدند و منتظر سوت پایان آقای شفیقی بودند که در پژوی 504 نیلی رنگش در حال چرت زدن بود. در این بین نگاههایی که به سمت در ورودی زمین فوتبال چرخیده بود حکایت از موضوع مهمی داشت. آقای ناظم بود که بچه ها را با مهربانی به سمت خودش میخواند. گویی می خواست مطلب مهمی را با بچه ها در میان بگذارد. دقایقی بعد بچه ها دور او حلقه زده بودند و صمیمانه و با اشتیاق به حرفهای او که انگار از جنس تازه ای بود گوش می کردند. آقای ناظم از اهمیت اخلاق و ادب و تربیت و معرفت و دغدغه هایش گفت و گفت و گفت و آخر سر اضافه کرد : " بچه ها ! یادتون هست سه سال پیش یه قولی دادم بهتون ؟ حرفی رو خواستم بزنم اما نگفتم تا وقتش برسه ؟ " ....و بعد در میان بهت و تعجب بچه ها که بیشترشون موضوع اون روز یادشون رفته بود ادامه داد : "خب حا لا وقتشه ! اون روز توی نگاه بعضی از شما غرور زیادی دیدم ، توی حرفاتون تکبر و خود بزرگ بینی دیدم ، توی سرتون باد نخوت دیدم ! راستش خواستم بگم : این بادی که تازه افتاده تو ی سر شما .. زیاد جدی نگیرید. چون این باد ، سی سال پیش از ته مابزرگترها خارج شده ! " با شنیدن این جمله بچه ها از خنده روده بر شدند.آخر شنیدن این گونه جملات از دهان آقای ناظم واقعاْ تازگی داشت.
حالا پس از سالها وقتی به این خاطره فکر می کنم به خصوصیات عجیب آقای ناظم " عباس مهرزاد" بیشتر پی میبرم : متانت، نکته سنجی، ظرافت و تیز هوشی ، برخورد تربیتی متناسب و موثر ، تعامل صمیمانه و سازنده با دانش آموز و....
هیچوقت فکر نمی کردم برای این مرد بزرگ در وبلاگم تمنای فاتحه کنم. الفاتحه
زندگينامه استاد مهدي خالدي

استاد مهدی خالدی در سال 1298 در محله ي سنگلج تهران به دنيا آمد.پدرش حسين خان از اهالي خالد آباد کاشان بود و با نواختن سه تار آشنايي و با ابوالحسن صبا دوستي داشت.در شانزده سالگي براي فراگيري ويلن به کلاس صبا رفت و پس از سه سال،سه دوره رديف هاي استاد را نواخت و از زمره ي بهترين شاگردان وي درآمد.خالدي،دومين نوازنده ايست که در راديو ايران بعد از صبا،تکنوازي کرد و خود صبا معرف و راهگشاي او به راديو بود.در سال هاي 1324 و 1325 براي ضبط صفحه،سفرهايي به بمبئي کرد و موفق شد به ترتيب هشتاد و بيست و پنج صفحه را ضبط کند.در سال هاي 34-1333 از طرف راديو به عنوان سرپرست موسيقي انتخاب شد و در اين راه هفت ارکستر براي راديو تشکيل داد که در آن ها هر آهنگساز و نوازنده اي را به همراه يک خواننده قرار داد.خالدي يک فيلم موزيکال به نام(ماجراي زندگي) در سال 1333 و همچنين تصنيف هايي براي فيلم هاي شرمسار،مادر،افسونگر و چند فيلم ديگر ساخت.وي با خوانندگاني چون دلکش،ملوک ضرابي،روح بخش،قمرالملوک وزيري،جواد بديع زاده،علي زاهدي،اديب خوانساري،بهرام سير،فرح پناهي،بنان عبدالعلي وزيري،قوامي و شجريان کار کرده است.خالدي در نهم آذر ماه 1369 بر اثر بيماري سرطان حنجره در بيمارستان مهر درگذشت. روانش شاد
باقالی
۱- خیلی به آدم بر می خوره وقتی میبینه توی خالدآباد بابا و مامان های جدید به جای زبان خالدابادی با بچه هاشون فارسی حرف می زنند. اینجور باشه چند سال دیگه باید حلوای زبان خالدآبادی رو بخوریم ! خیلی از ما ها تا قبل ازرفتن به مدرسه اصلا فارسی بلد نبودیم حرف بزنیم اما الان مثل بلبل و بدون لهجه ! فارسی اونم هم به گویش تهرونی حرف می زنیم ! در نتیجه به دو زبان و گویش تسلط داریم و خوبیش هم اینه که بر اساس تحقیقات دانشمندان از هوش و نبوغ بیشتری برخورداریم و درصد احتمال به آلزایمر مون هم به مراتب کمتره!
۲- عده ای از خالدآبادی های نازنین.... ( بقیه در باقابیگی)
مقدمه مبسوط !
انگار مد شده:
این روزا تو مملکت ما دم دروازه هر شهر و دهاتی که می رسی، تابلو خوش آمدی می بینی با یه جمله تکراری (که گاهی بد جوری تو ذوق آدم میزنه ) :
به فلان آباد یا بهمان شهر با ۵۰۰۰-۶۰۰۰-۷۰۰۰-۷۰.۰۰۰ سال قدمت خوش آمدید !!
آقا یکی بگه اینکار (نفس این کار به خودی خود) اصلا چه خاصیتی داره ؟! گیریم مثلا خالداباد یا بادرود هفت هزار که هیچ ،هفتصد هزار سال پشتوانه تاریخی داشته باشه! خب که چی ؟ این پشتوانه تاریخی عظیم! چه سودی به حال امروز ما داره ؟ جنابعالی تو یه شهر غریب (یا حتی قریب ) از صبح دنبال کار اداری ات دویدی و حالا گلوت حسابی خشک شده و از بخت بدت جیبت هم خشکه . ببینم؟ با این پشتوانه تاریخی ات قهوه چی یه چای تلخ دستت می ده ؟! ..... نه که نمیده !
کشوری به پت و پهنی مصر یک میلیون متر مربعی! با پشتوانه ای به طول همه ی تاریخ (که کم ِ کم ۶۰۰۰ سال تمدن رو شاخشه) امروز تو چه وضعیتیه ؟ در رده ۱۳۰ شاخص کیفیت زندگی !! (موسسه مرسر)
و نیوزلند فسقلی که کل تاریخ تمدنش زورکی به هزار سال می رسه چی ؟ رتبه ۴ همون شاخص !!!
مخلص کلام اینکه آقا جان، امروز حرف اول و آخر در همه جوامع" کار وتلاش برای زندگی بهتره" و صرف تفاخر به گذشته های تابناک ( بعضاً تصنّعی و خنده دار ) برای مردم نون و آب نمیشه.
همه اینا رو گفتم تا اگه بر حسب اتفاق در وبلاگ قلاقیچه اگر گاهی ( مثل امروز !)نقبی و گریزی به گذشته می زنیم از سر تفریح و تفننه و نه زبانم لال... از این حرفا
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چند وقت پیش کتابی به دستم رسید با عنوانی که در زیر ملاحظه می کنید ودر اصل مجموعه عکس هایی از جورج استیونس هست که در سفرش به ایران (۱۹۱۵-۱۹۰۵)گرفته . یکسری از عکس ها رو که در خالداباد تهیه کرده براتون میذارم که به نظرم به رغم کهنه بودنشون خیلی تازگی دارند. یکی دوتاش رو اینجا و بقیه اش رو هم در " باقابیگی" حتما ببینید که اگه نبینید از دستتون رفته !
نظر هم بدید بد نیست !

۱-عکس یادگاری عکاس با دو تن از خوانین وقت ۲- شکارچی خالدآبادی و شکارش که انگار کفتر چاهی اند. قبلا تو سفر نامه صفاالسلطنه نایینی خونده بودم که شغل اصلی اهالی خالداباد زراعت بوده و شکار ! انگار راست گفته.
ماجراهای کارآگاه میتی

این قسمت : عملیات تروریستی در موقین

( برای خواندن داستان به باقابیگی مراجعه کنید)
موضوع تاسیس خانه خالدآباد در تهران یکبار دیگه موضوع روز شده و علتش هم کسب مجوز اون از وزرات کشور هست. این خبر خوش رو دکتر حمید جمعه ای در مراسم عید فطر در مصلای خالدآباد اعلام کرد و وعده داد بزودی اساسنامه آن هم به تصویب مرجع مربوطه می رسه و مجمع عمومی "خانه خالدآباد" که در اصل ، عنوان : "انجمن توسعه خالدآباد " رو یدک میکشه در زمان و مکان مناسب برگزار بشه. دکتر با سخنرانی مختصر و مفیدش هدف اصلی تشکیل این انجمن رو توضیح داد و در حین صحبت هاش ، برای محکم کاری ۷۰۰بسته تبلیغاتی که حاوی چکیده ای از اهداف تشکیل انجمن و هدایایی شکیل بود بین نماز گزاران توزیع شد تا جماعت سر فرصت اون رو بخونند و ببینند حرف حساب دکتر و هیئت موسس این انجمن چیه و بعدش از هدیه هاشون هم لذت ببرن ! شما هم اگه مایل بودید می تونید نوشته ی توی اون بسته فرهنگی و حاشیه نگاری باقالی و نیز عکسی دیگر از این مراسم رو در باقابیگی ملاحظه کنید.
از این ها که بگذریم نماز عید فطر امسال هم حاشیه های باحالی داشت که خب هم خوبیت نداره اینجا بگیم و هم اینکه حالش نیست همه رو بنویسیم. فقط این یکی رو داشته باشید که اتوبوسی که از طرف شهرداری برای بردن مردم به خونه هاشون اومده بود، دو سه ساعت بعد از اینکه همه رفته بودند هنوز یه گوشه مصلی پارک بود ! مثل اینکه راننده اش توی ماشین خوابش برده بود.

الحمدلله و المنه که ماه مبارک و پر برکت رمضان به خوشی و میمنت جایش را به هلال لاغر شوال داد و رفت تا سالی دیگر و فیضی دیگر و ستایش خدای بزرگ راکه در مدت ماه صیام زبان در کام گرفتیم و سفره غیبت و تهمت و حرافی و وراجی و نمامی و هزل و هجو و لاطائلاتمان را -ولو موقت- جمع نمودیم و به کنجی خزیدیم و در رجز خوانی این روزها تنها نظاره گر بودیم و بس ! واما بعد :
بحث احداث خانه باد و خالداباد در تهران این روزها یکبار دیگه ورد زبونها شده و اقداماتی هم در حال شکل گرفتنه که طبیعتا از نگاه قلاقیچه ای ما دور نمانده. گزارش تصویری اش را ملاحظه فرمایید:
گزارش تصویری از خانه بادرودیها که تمام مسئولیت و ثواب و عقاب این گزارش متعلق به D&G یا همان درزن+گوندوج- علیه الرحمه- است:

و یک گزارش تصویری از خانه خالدآبادی ها که فردا می توانید شرح کامل آن را بخوانید.
یه سفر دو روزه به خالدآباد - درست قبل از ماه رمضون - خیلی چسبید. این هم سفرنامه تصویری
۱-پشت باغچه (خوشبختانه خیلی عوض نشده) ۲- رض موقین ( خشک و دلگیر )

هفت هشت تا عکس دیگه هم تو باقابیگی هست .
...چندی است شهرداری خالدآباد در یک حرکت مشکوک فرهنگی کتابچه هایی را فراهم و بین اهالی توزیع کرده است با نام «اصول شهروندي در فرهنگ ايراني» که البته نام کاملش «هزار نکته ساده و مهم در آداب معاشرت و اصول شهروندی در فرهنگ ایرانی» می باشد.
راقم این سطور به رغم اینکه این کتاب را نه دیده و نه خوانده است و از چند و چون و کم و کیف آن هم هیچگونه اطلاعی ندارد! اما به مدد فطانت و تیز بینی قلاقیچه ای خود! بر این باور است که سر تا پای این کتاب مستطاب ، چیزی نیست جز مشتی خزعبلات و آداب و عادات بی ریشه و پاره ای ادا و اصول من درآوردی و به درد نخور!! و به ضرس قاطع عرض می کند (بلکه هشدار می دهد) که این کتاب ، نه یک بسته فرهنگی بلکه یک بمب ساعتی ضد فرهنگی است که بنا دارد بنیاد فرهنگ اصیل و چند هزار ساله این آبادی را زیر و رو کند !
فلذا به حکم وظیفه و در جهت مقابله با این شبیخون فرهنگی ، ما نیز «اصول شهروندي در فرهنگ خالدآبادی » وبرخی آداب مستتر در آن را که سالها در حکم شریان حیاتی فرهنگمان بوده و کماکان هست و انشاءالله همیشه خواهد بود ، در این مختصر بازگو می کنیم و انتظار داریم هر خواننده اصیل خالدآبادی با مطالعه و غور در آن احساس تکلیف کندو آنرا سینه به سینه در اجتماعات خالدآبادیها نقل کند تا مبادا خدای ناکرده خدشه ای به بنیادهای اصیل فرهنگ و آداب شهروندی چند هزار ساله این آبادی وارد شود .
اصول شهروندي در فرهنگ خالدآبادی

۱- همیشه از همه چیز (بخصوص شهرداری) انتقاد کنید. مهم نیست که دلیلی برای انتقادتان دارید یا نه! مهم این است که شما هم حرفی برای گفتن دارید.
۲-سعی کنید از کسبه محلی خرید نکنید. مایحتاج خودتان را از بادرود و یا از دوشنبه بازار تهیه کنید. کسبه دوشنبه بازار اگرچه ممکن است قدری از مغازه دارهای محلی گرانفروش تر باشند ولی لذت گردش در محوطه دوشنبه بازار را با این بهانه های الکی هدر ندهید.
۳- ورودی مغازه ها و بقالی ها بهترین پاتوق و مناسب ترین جا برای نشستن و لم دادن و قاش قاش خندیدن است. فقط در نظر داشته باشید اگر خانمی برای ورود به مغازه مشکل داشت کمی باسن مبارک را (اگر زحمتی نیست) جابجا کنید تا حاج خانم برای ورود به مغازه مشکلی نداشته باشد.
۴- فلسفه وجودی پارک و بوستان تفریح و تفرج است .پس هنگام حضور در پارک ، بهتر است میان چمن ها ولو شوید و هر چقدر می توانید تخمه بشکنید و پوسته هایش را اطراف خودتان پخش کنید. فراموش نکنید حضور با شلوار کردی و پیژامه راه راه حس بهتری به شما خواهد داد.
۵- از در اختیار گذاشتن وسیله نقلیه خود به فرزندان بالای ۴ سال خود ابایی نداشته باشید. بالاخره دلبند شما بایستی روزی موتور سواری و ماشین سواری را یاد بگیرد.به در و همسایه هم یاد بدهید که بجای نق زدن و ایراد گرفتن از رانندگی فرزند شما ، از خودشان بیشتر مراقبت کنند.
۶- اگر به اعیاد و مراسم جشن دعوت شدید سعی کنید با تاخیری دو ساعته در محل حاضر شوید. مطمئن باشید که شما آخرین نفر نخواهید بود. در حین مراسم هم چنانچه از شما خواستند کف بزنید اهمیت ندهید. بهتر است بجای کف زدن کل بکشید و جیغ بزنید.
۷- از هر فرصتی برای اثبات شایستگی های خود استفاده کنید. دادن غذای نذری به هیئت ها و دستجات یک موقعیت بینظیر است. آن را از دست ندهید. نگران پرداخت بدهی ها و قرض ها و نسیه ها یتان نباشید.انشاء الله صد ساله باشید. آنها را هم به موقع پرداخت می کنید.
۸-اگر از دوستان و آشنایان شما کسی به رحمت خدا رفت بستگان او را به این زودیها تنها نگذارید. بخصوص وقت شام و ناهار و اگر هم شد صبحانه . اینکه میگویند قدیم تر تا چند روز در خانه متوفی پخت و پز نمی شد حرف مفت است. جدی نگیرید و به شکمتان فکر کنید.
۹- اختلاط زن و مرد ، سببی و نسبی و غیره و ذالک حتی در حد احوالپرسی ساده در کوچه و خیابان برای اجتماع و فرهنگ ، مضر است. پس اگر با موردی اینچنینی برخورد کردید تا می توانید پشت سرشان صفحه بگذارید و بدگویی کنید.
۱۰- لباسها و بخصوص فرش های خودتان را سر چشمه و اگر شد دم در منزل بشویید و نگذارید این سنت حسنه و اصیل با بددلی یک عده پایمال شود.
11 - در ايام محرم و صفر به اين نكته خوب توجه كنيد: سنج و دهل بزرگتر یعنی هیئت با كلاس تر ( تا كور شود انكه نتواند ديد! )
12 - عبور از سمت راست ، رعایت حق تقدم ، رانندگی با حوصله و این قبیل قرتی بازیها مربوط به شهرهای بزرگ است . بنابراین هنگام تردد در كوچه و خيابان از هر جا و هر جور که دلتان خواست عبور كنيد . پیاده ها و بقیه فكري به حال خودشان خواهند کرد.
۱۳- وسایل نقلیه سبک ، سنگین و فوق سنگین ( از دوچرخه تا تریلی ) را درست روبروی در ورودی خانه پارک کنید و نگران نباشید که مثلا عرض کامیون شما نصف خیابان و طول آن ۳ متر از ورودی کوچه بغلی را اشغال کرده باشد.
14 - اگر به یک مجلس عروسي دعوت شديد كه فبه المراد . اگر نشديد هم زياد مهم نيست .قطعا صاحب مجلس به دلیل مشغله فکری زیاد شما را از قلم انداخته ، پس خودتان ، خودتان را دعوت كنيد. یقین داشته باشید که صاحب مجلس مهربان ، هرگز راضی نیست شما شام نخورده سر روی بالش بگذارید .
15 - اگر هيئت علي اصغر حصارو ، اعضای نوجوان هیئتش را برای صرف شام دعوت کرده قطعا منظور، نوجوانهای زير 75 سال بوده است. جنابعالی اگر بالای این سن قانونی تشریف دارید ، لطف فرموده در این ضیافت شرکت نفرمایید .
16 - اگه كسي ( بخصوص غریبه ای) از جلوی دیدگان شما رد شد حتما از لحظه اي كه در زاویه ديد شما قرار می گیرد تا آخرین لحظه اي كه از افق ديد شما خارج ميشود چهار چشمي او را ديد بزنيد ( اين كار به صورت دسته جمعي توصيه مي شود چون لطف بیشتری دارد و البته سوژه ای برای ادامه گپ و گفت با دوستانتان نیز پیدا می شود)
17 - چنانچه کسی از اهالی -مقیم یا غیر مقیم توفیری ندارد- بر حسب اتفاق دستش به دهانش رسید و زبانم لال خانه ای ، ماشینی ( بخصوص گران قیمت ) یا هر چیز نویی خرید بیکار ننشینید . این درست که او زحمت زیادی کشیده اما بالاخره یک جای کار عیب دارد . به خودتان زحمت زیادی ندهید و در صدد کشف آن جای کار معیوب بر نیایید .کافیست قدری تخیل مبارک را به کار بگیرید وداستان مهیجی از دزدی و اختلاس و کلاهبرداری ایشان یا پدر جد ایشان بسازید . از قضا ،این روزها این داستانها شنونده های زیادی هم دارد.
۱۸- نوه خاله پسر عموی نامادری همسایه شما ، سه چهار سالی است به رحمت خدا رفته و در گوشه قبرستان آرام گرفته اما همسایه گرامی خم به ابرو نیاورده و چند هفته ای است برای تمنای فاتحه سر مزار ایشان نرفته ! این موضوعی نیست که به راحتی از آن بگذرید. از بی وفایی دنیا و بی مهری این نامرد تا می توانید پیش همه سخن فرسایی کنید و آبرویش را ببرید. در این قضیه مبادا کوتاه بیایید.
با تشکر از باقالی
احتمالا ادامه دارد...
الحمدلله.. به کوری دشمنان و حسودان و مغرضان ، در فضای صلح و صفا و صمیمیتی که این روزها در آبادی ما حاکم است علی القاعده خبری موجود نیست که بشود آب و تابش داد وطنزآلودش کرد و لاجرم ما همین جور عاطل و باطل دستی بر زیر زنخدان داریم و با دست دیگر بیخودی خودکارمان را مدام در هوا می چرخانیم بلکم اتفاقی بیفتد و سوژه ای دستمان بیاید و اینجور از نان (مخ) خوردن نیفتیم. مع الوصف این بهتر است یا آن؟ نمیدانیم .الخیر فی ما وقع..
علی ایحال دو خبر جنجالی راکه در هفته های گذشته کمی فضای بی خبری و رخوت انگیز خالداباد را تحت تاثیر قرار داده بود پوشش تصویری داده ایم تا کمی فضا عوض شود تا بعد خدا چه خواهد.
درگیری شدید و بزن بزن دو نفر در محله حصارو و پرت شدن آنها از بالای .... (باحضور تعدادی تماشاگر نما) :
http://d.yimg.com/gg/u/86927ed2545fc3b4b6e5c3cbc51c0fca389fdddf.gifa
مسابقه گوسفند رانی در قلنوقه ( پاسخ دندان شکن به برگزار نشدن مسابقه خر سواری) :
http://ghalaghich.persiangig.com/video/goo.3GP
البته علاقمندان به سلسله ماجراهای کارآگاه میتی هم منتظر باشند . کارآگاه میتی با دو داستا ن مهیج در راه است. ![]()

سلام.. تاخیر چند روزه روزه را برای آپدیت قلاقیچه بذارید به حساب:
۱- گرمای هوا ۲- مشغله فراوان ۳- تنبلی ۴- همه موارد ۵-هیچکدام ۶- باقالی
۷- عصبانیت از دست این آپلود سنترهای بی جنبه که عکس ها مون رو هی بر میدارن و حالگیری میکنن.
علی الحساب با این دو تا سند قدیم جالب سرگرم باشید تا برشون نداشتن تا بعد..![]()

کارنامه حسین علی حاجی خدابیامرزه که دوست خوبم آقای آ.آ براتون زحمت کشیده که ممنونشم و منتظریم بازم از این کارابکنه.متن پیوست فایل ها رو هم بی کم و کاست میزارم بخونید.
تذکره المقامات ( قال باقالی-حفظه الله):
آن معلم نوحه خوان ، آن پدرخوانده مردم سودان ! آن الله پناهندگان افغان ، آن مظهر تدبير و باكفايتي ، خضرالوزرا علي رضا فرجي ، از ياران شفيق و از ثابتان طريق بود .
نقل است كه چون به سفربرفتي سفرنامه نويسان به همراه بردي تا شرح كراماتش بنگارند . مولانا علي فيض الله گفت : سيزده هزار سفر با او برفتم و كرامتها بديدم . يكي آنكه در بلاد متين آباد در او نظر كردم از همه سپيدروتر بود و من به تعجب نگريستم . گفت يا فيضي !! اين كرامت ما با كسي مگوي . گفتم چشم !
و نقل است که در تفرید و تجرید نیز یگانه دوران بود و از غیب خبر می داد چنانكه روزي فرمود به زودي خالدابادگلستان خواهد شد . چون تحقيق كردند بديدند پاركي گلستان گون face to face خانه اش موجود شده است .
مولانا شيخ علي- خدايش به راه راست هدايت كناد - گويد : روزي ديدمش غمناك و سردرگريبان . گفتم اي آقاي ما بر تو چه رفته است ؟ گفت ليكن هيچ ندانم كه چه كار بد كرده ايم كه سالیان درازی است تا قاريقاتور ما در قلاقيچه نمي كشند . چند روزي بيش از اين سخن نگذشته بود كه صحيفه قلاقيچه به لاي باقالي ها شتافت ! در آن ايام هنوز انترانت موجود نبود لذا شولي (1) چند صباحي سر به بيابان نهاد و مدتي مجهول المكان بود .
شيخ سيد عباس حسيني گفت : روزي از او پرسيديم سبب طول وزارت (2) تو چيست كه چندين كابينه آمده اند و رفته اند و تو همچناني كه هستي ؟
گفت از مدت وزارت نيمي از آن در بلاد سيلان (۳) از براي تجارت چاي احمد صالح (4) مشغول بوده ايم . بنگر تا چه سهم از اين وزارت در اين ملك سپري گشته است !
دانستم كه به اين زودي ها رفتني نيست .