چند وقت پیش به بهانه سرکشی به اموات و ذکر فاتحه ای برای دوستان
و اقوام و همسایه های به رحمت خدا رفته مون به "دیمه قبرسونی" سری زدم،
چندتا عکس هم گرفتم تا اونایی که خیلی وقته به آبادیمون نرفتن ببینن چقدر
عوض شده. می شه گفت قبرستون حالا دو قسمت بالاشهر و پایین شهر داره
که توی عکس میبینید. بالا شهرش اونیه که بیشتر تو چشمه و شهرداری نصف
بیشتر بودجه اش رو اونجا خیراموات می کنه که کار خوبی می کنه ودستش هم
درد نکنه.
پایین شهرش هم که مرده های امروزی خیلی تمایل ندارن اونجا سکونت کنن
بخش شمالی قبرستونه که یه زمانی برای خودش بالاشهری بود و جاذبه های
زیادی داشت مثل "cool marjon" و بازی های نوروز لیس پس لیس (lispaslis)
و اووز (ooz) و دوسه تا تابوت وحشتناک هم پشت بقعه ها جاخوش کرده بود
و خدائیش بیشتر ایام بیکار بودن. مرده های این قسمت تقریبا فاتحه خون ندارن
و جاذبه های گردشگریشون رو هم کنار خودشون دفن کردن. الان دیگه بچه ها
FIFA2010 رو ول نمیکنن بیان تو خاک وخل ولو بشن و ۵زاریشون
ـ همون ۵ ریالی - روی هم بچینند وبا یه یک تومنی محکم بکوبن روش تا هر چند
تاشیر اومد بردارن مال خودشون ! اینه که این قسمت متروکه است و اهالیش که
حتما روزگاری هر کدوم برای خودشون یلی بودن و کسی بودن مرده های واقعی
حساب می شن و دریغ از یه صلوات که کسی براشون نثار کنه. بیایید غافلگیر
شون کنیم وبراشون یه فاتحه بخونیم.
اللهم صل علی محمد وال محمد........
دوبیتی خلتاوایی
به قبرسّون عبـــورم کَه سه رو پــش
دیگـــَم و ِریا دِ اوتّو شــــاه و دَور ِش (۱)
خدا زوئه که پـِر یا جِر سی خر (۲) حاک
نه پیل مو کار وو ا َیگــــَه نه سَفارش
۱- دورش : دوره گرد ، سائل
2- خر : خروار ، 100 کیلو
برگردان به فارسی :
سه روز پیش که از قبرستون رد می شدم ...دیدم اونجا شاه و گدا بغل هم دراز کشیده اند
خدا می دونه که چند وقت دیگه زیر این همه خاک...دیگه نه پول به درد ما میخوره نه سفارش کسی
عکس ها :

پایین شهر بالا شهر

...با تو باید آشنا بودن

که غربت پیش روست...
اولش توجه نمی کنی ! شایدبازم یکی از اون اس ام اس های بی مزه ی نصفه شبیه که مثلا می پرسه :" ببخشید این موقع شب مزاحمتون شدم! آخه ذهنم بدجوری درگیره ! شما میدونید پلنگ صورتی دختر بود یا پسر؟! "
اما نه ، این لوس بازیها دیگه قدیمی شده.. یه غلتی می زنی و سعی میکنی بی خیالش بشی... شاید یکی کارش واقعا این موقع شبی گیره ! عذاب وجدان انگار داری ! حالا کافیه دستت رو دراز کنی . اس ام اس ات رو یه چشمی می خونی:
" بعنوان اولین شهرداری مستقل کشور مفتخریم به کسب گواهینامه بین المللی زیست محیطی ایزو۱۴۰۰۱ از کشور آلمان . روابط عمومی شهرداری خالدآباد!"
این خبر خیلی جدیدی نیست. حداقل ۸-۷ ماه پیش رو تلکس خبرگزاریها وول می زد. مجبوری فکر کنی یا مخابرات کارش رو درست انجام نمی ده و خبر رو بیات شده میده دست مشتری ! یا روابط عمومی شهرداری شوخی اش گرفته ! یا اینکه مهم ، خود خبره نیست ! اینه که شهرداری یه سامانه پیام کوتاه راه اندازی کرده به شماره ۱۰۰۰۲۶۸۱۱۱۸ و در اصل ذوق این سامانه است که نصفه شبی ول کن معامله نیست!
علی ایحال ! این ایزو ۱۴۰۰۱ به این قُلُمبهسُلُمبهگی چیه که باید اس ام اسش نصفه شبی هم که شده به دستت برسه . چیز مهمیه ! عرض میکنم . اما چون یه کم مفصله برید به ( باقابیگی) .

بابک ! نرو برگرد

فریــــاد زند از ته دل هر زن و هــر مـــرد بابک۱ نرو برگرد
ای مرهَم هررنج و غم ای چاره هر درد بابک نرو برگرد
زین شهر گهر بار و ازین خلق وفـــــادار ای مرد فداکـار
آخر تو چه دیدی که چنین دلزده ات کرد بابک نرو برگرد
شایع شده لاغــــــربُدی آنروز و ماشـالّا فربه شدی والّا
ول کن تو اَراجیف دو نا لوطّی ِ نامــــرد بابک نرو برگرد
شورا بنگر ضجه چه سان می زند از دل بابی ! نِشه واگِل
اَمَــه دو کیلو یَه تو نبه والّا نشی یَرد ! بابک نرو برگرد
هر دار ودرخت وچمن وسبزه درین شهر هر جدول و هر نهر
از بیم فراق تو شده رنگ و رخــــش زرد بابک نرو برگرد
گویند که خواهی بروی منطقه ی بیست این قصه بگو چیست؟
زانجا چه شنیدی که چنین وسوسه ات کرد بابک نرو برگرد
بس کن تو دگر عشوه و این ناز و ادا را چون می کشی ما را !
نگــــــذار شود خیــل هوادار تو دلســـرد بابک نرو برگرد.... بابک نرو برگرد...بابک نرو برگرد بابک
توضیح :
"مهندس بابک جعفری "شهردار جوان ،دلسوز و فعال خالدآباد که به گفته قریب به اتفاق اهالی خالدآباد برای عمران و آبادی خالدآباد حقیقتا از جان و دل تلاش می کرد.
قلاقیچه برای این مرد نازنین در مسئولیت جدیدش نیز آرزوی موفقیت روز افزون دارد.
می فرماید: " با تشکر از وبلاگ خوبتان! پیشنهاد می کنم مطالبتان در راستای ایجاد وحدت در منطقه باشد فرقی نمی کند بادرود و خالداباد باید با هم باشند اینکه وقتمان را صرف دامن زدن به اختلافات خودمان بکنیم باید باهم یکی شویم چرا که پیشرفت بادرود و خالدآباد در گرو وحدت این دو شهر می باشد." و فی الواقع درست می فرماید. دوتا چشم که بیشتر نداریم (و لاجرم دو تا تخم چشم) ، به روی دوتا تخمان چشمانمان .
اما.. اگر خدای نخواسته مطمح نظر آن است که ما دست از خیارمان برداریم و همنوا با اوشان ضرب" آی انار انار بیا به بالینم" بگیریم ، زهی خیال باطل! که خالدآبادیِ بی خیال شاید ببینی اما بی خیار هیهات..